She gave me the key, I gave her my life
To tear down the walls she
built inside
Against my advice
My mind can be broken
These chains
control my sight
Until the final hour, 'til I lose my power
I'll be
standing here alive
Seems like you're hanging on to the past too long
She's gone, time
to move on
Life is passing you by
Close your eyes, say goodnight
It's
time to say goodbye to you

نوشته شده توسط عبدالکریم در 88/06/18 ساعت 3:27 موضوع | لینک ثابت
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد / فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي / رود گوشه اي، دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب / كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا / كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد
شب مرگ از بيم آن جا شتابد / كه از مرگ غافل شود، صبح بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم / نديدم كه قويي به صحرا بميرد

نوشته شده توسط عبدالکریم در 88/05/11 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت
تو را من چشم در راهم، شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"، سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست، اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم...
شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم...

نوشته شده توسط عبدالکریم در 88/02/20 ساعت 10:35 موضوع | لینک ثابت
ميرم از شهر تو با / يه كوله بار از خاطره
دل من مونده پيشت / گرچه پاهام مسافره
ميگذره همراه جاده / ياد تو از تو خيالم
توي راه دريغ از ابري / كه بباره واسه حالم
توي هر گوشه ي اين شهر / دارم از عشق تو، يادي
مي سوزونه من رو ياد ِ / دلي كه به من ندادي
راه ميفتم بي هدف / مقصد راه رو نميدونم
كاش مي شد آروم بگيرم / ولي افسوس نمي تونم
نه يه قاصدك تو جاده / كه بشه همسفر من
من يه قصه ام كه جدايي / شده فصل آخر من

نوشته شده توسط عبدالکریم در 88/01/15 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
خورشيد دميد،
گلي روييد،
بهار دميد...
در اولين طلوع خورشيد،
به يادت شروع شدم
تا در آخرين غروب،
يادم كني...

سال نو مبارك!
نوشته شده توسط عبدالکریم در 88/01/03 ساعت 3:28 موضوع | لینک ثابت
چه دنياي جالبي!
در خانه ي خودت مهمان هستي...
و در شهر غريب، غريبه!
بايد خانه ي خود را ترك كني،
و به شهر غريب، عادت!

نوشته شده توسط عبدالکریم در 87/12/27 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت
بچه ها تخته سیاه است، سه نقطه سر سطر
گفتنش وای گناه است، سه نقطه سر سطر
بچه ها دیکته تان را بنویسید شما
که خدا پشت و پناه است، سه نقطه سر سطر
بنویسید دراز است شب و پنجره کور
دخترک عاشق ماه است، سه نقطه سر سطر
بنویسید پدر در پی افسانه ی نان
پسرک چشم به راه است، سه نقطه سر سطر
بنویسید که امسال زمستان، یخ ِ یخ
مرد بی شال و کلاه است، سه نقطه سر سطر
سرخی صورتش از سیل سرما بوده است
اشک یخ بسته گواه است، سه نقطه سر سطر
مانده خاکستر ِ صد عاطفه بر سینه ی خاک
فصل امراض گیاه است، سه نقطه سر سطر
بنویسید نخ وصله تباه است، سریع
خب نوشتید تباه است، سه نقطه سر سطر
چرک هر بیت غزل مانده بر اندام زمین
آسمان گرم نگاه است، سه نقطه سر سطر
بنویسید ببار ای همه ی آبی ِ ابر
رنگ این تخته سیاه است، سه نقطه سر سطر

نوشته شده توسط عبدالکریم در 87/12/04 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت
وقتي كه دلتنگ ميشم و / همراه تنهايي ميرم
داغ ِ دلم تازه ميشه
زمزمه هاي خوندنم / وسوسه هاي موندنم
با تو هم اندازه ميشه
قد ِ هزار تا پنجره / تنهايي آواز ميخونم
دارم با كي حرف ميزنم؟ / نميدونم، نميدونم
اين روزا دنيا واسه من / ازخونه مون كوچيك تره
كاش ميتونستم بخونم / قد ِ هزار تا پنجره
طلوع من، طلوع من / وقتي غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
طلوع من، طلوع من / وقتي غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
.jpg)
نوشته شده توسط عبدالکریم در 87/11/09 ساعت 23:56 موضوع | لینک ثابت
در اين زمانه ي بي هاي و هوي لال پرست / خوشا به حال كلاغ هاي قيل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ي خود را / براي اين همه ناباور ِ خيال پرست؟
به شب نشيني خرچنگ هاي مردابي / چگونه رقص كند ماهي زلال پرست
رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند / به پاي هرزعلف هاي باغ ِ كال پرست
رسيده ام به كمالي كه جز "انا الحق" نيست / كمالْ لال را، براي من ِ كمال پرست
هنوز هم زنده ام و زنده بودنم خاري است / به تنگ چشمي ِ نامردم ِ زوال پرست
به شب نشيني خرچنگ هاي مردابي / چگونه رقص كند ماهي زلال پرست؟
رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند / به پاي هرزعلف هاي باغ ِ كال پرست

نوشته شده توسط عبدالکریم در 87/11/05 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت
هواي خانه چه دلگير مي شود گاهي / از اين زمانه دلم سير مي شود گاهي
عقاب ِ تيزپر ِ دشت هاي استغنا / اسير پنجه ي تقدير مي شود گاهي
صداي زمزمه ي عاشقان آزادي / فغان و ناله ي شبگير مي شود گاهي
نگاه مردم بيگانه در دل غربت / به چشم خسته ي من، تير مي شود گاهي
مبر ز موي سپيدم گمان به عمر دراز / جوان ز حادثه اي، پير مي شود گاهي
بگو اگرچه به جايي نمي رسد فرياد / كلام حق دم شمشير مي شود گاهي
بگير دست مرا آشناي درد بگير / مگو چنين و چنان، دير مي شود گاهي
به سوي خويش مرا مي كشد چه خون و چه خاك / محبت است كه زنجير مي شود گاهي

نوشته شده توسط عبدالکریم در 87/10/29 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

توی آخرین وداع / وقتی دورم از همه / چه صبورم ای خدا / دیگه وقت رفتنه / تو رو می سپرم به خاک / تو رو می سپرم به عشق / برو با ستاره ها...
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
قلب من (حسين)
ستاره ي صبح (نازگل)
عشق (فرشته)
كتاب غم (بنيامين)
باران مهرباني (باران)
ژنتيك و زيست شناسي سلولي مولكولي (سلمان)
فردا، پس فردا (فاطمه)
برموداي عشق (نياز)
حديث عشق (ساناز)
اي كاش... (سعيد و مليحه)
بي سرزمين تر از باد (سعيد)
وبلاگ يك فيزيك دان (سويل)
باورم كن (حسن)
من چمه؟ (محمود)
دلتنگي هاي مادرانه
دل تنها عضويست كه با نگاه حس مي شود (حميد)
بيا 2 سمپاد (گاما)
محراب عشق (عرفان)
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
تیر 1385
طراح قالب
POWERED BY